|
دل نوشته های سبو
|
|||
|
مدعی ... (سبو) نادانم !
همان قدر ؛
که تو می دانی ... !! ... (سبو) می روی :
و در مردمک های چشمانت
گم می شوی ... !!
+
تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:42 نويسنده علي فروتن
|
پرده ها ؛ یک به یک ؛
بر اندام ، دریدند !!
عریانی هم ، عادت می شود !
"موش های گستاخ" ... !!
+
تاريخ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 16:27 نويسنده علي فروتن
|
به خیانت ؛
به تابوت کشید !
آن تن ناز درخت را ؛
آن همخوابه هوس باز ... !!
+
تاريخ شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 16:0 نويسنده علي فروتن
|
با سلامی دوباره و تشکر از همه دوستانی که لطف داشتند ؛
و معذرت بابت غیبت نسبتا طولانی !
+
تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 16:1 نويسنده علي فروتن
آب سواران ،
در رقصند !
و خشك نشينان ؛
اسير باد !
. . .
همه افتاده اند ... !!
پ ن : استوار ؛ درخت ام آرزوست ...
+
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 17:16 نويسنده علي فروتن
|
باريك راه هاي ترديد
و ارتفاع ... !
عابرانند ...
زنجيروار ؛
چشم هايي ،
بسته از افسون راه !!
چه گام ها ، لرزان !
چه حقيقت ؛ پنهان !!
+
تاريخ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 17:10 نويسنده علي فروتن
|
خود ؛ محصور ديواري !
تو را ،
با تفسير نور ؛
چه كار ... ؟!! پ ن : گاهي آواز هم ، هواي شهر را چرك مي كند !!
+
تاريخ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 12:51 نويسنده علي فروتن
|
جاذبه نگاهت ؛
اينك چه سود ؟!
ديريست ...
سيب هاي دلم ؛ گنديده ، مي افتند ... !!
+
تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 2:23 نويسنده علي فروتن
|
دريا طوفاني ، و من ؛
شنا نابلد !!
دست سوي خدا برم ؛ يا ناخدا ؟!
+
تاريخ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 2:21 نويسنده علي فروتن
|
کودکان را ؛ آب گرفتند ! و جوانان را ؛ خشكاندند !
چه خوني پايمال شد ؛
از اين تاكستان ... !!
+
تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 2:10 نويسنده علي فروتن
|
تلخ است ... مثل طعم سيگارم !
انگار ... درختان انجير هم ؛
براي تسخير كندو ها ؛
اين روزها ؛
شكوفه مي دهند ... !!
+
تاريخ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 1:55 نويسنده علي فروتن
|
در بيداد كوچه ها ...
تيرهاي چراغ برق ؛
راهنمايان مدعي به صداقت !
گمگشتگاني دلخوش ؛
ومعبري بي گريز ...
چون خرد بيفروزي ؛
بن بست ...
هرگام !!
+
تاريخ شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 2:13 نويسنده علي فروتن
|
اي فاتحان راستگوي تاريخ !! نمي دانم ... آن چه از نوك قلم هايتان ، مي چكد ؛ مركب است ... يا
خون مغلوبان بي قلم !
+
تاريخ شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 1:38 نويسنده علي فروتن
|
توده اي مسافر ...
با اندكي آرزوي ز ترس گريخته !
و كوله باري ناپيدا !
كه محتوياتش ؛ مرده ...
از گرسنگي مادرزاد !
هر خامي ؛
در سفر بسيار ؛
پخته نمي گردد ... !!
+
تاريخ سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 1:33 نويسنده علي فروتن
|
+
تاريخ سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 1:10 نويسنده علي فروتن
|
+
تاريخ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 1:54 نويسنده علي فروتن
|
جنگل و زمستان ...
+
تاريخ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 1:39 نويسنده علي فروتن
|
كبوتر را ؛ سراپا ...
+
تاريخ شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 2:8 نويسنده علي فروتن
|
سنگيني نطفه شب را ،
+
تاريخ یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 2:9 نويسنده علي فروتن
|
در عصري كه پنجره ها به سرقت مي روند !
+
تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 11:37 نويسنده علي فروتن
|
رميدن اسب آرزوها
+
تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 2:14 نويسنده علي فروتن
|
آن گاه كه عبور تفسير مي گردد ؛
+
تاريخ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 2:12 نويسنده علي فروتن
|
+
تاريخ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:34 نويسنده علي فروتن
مردگان گوش کنید ...
این منم کالبدی بی ایمان هم به آسمان و زمین هم به آهنگ زمان هم به دوستی خدا هم به مکر شیطان مردگان گوش کنید دنیا مال شماست زندگی مال شماست مرده ماییم که هردم بر خود گور کنیم ! گوری از جنس فریب گوری از جنس ریا گوری ازجنس برادرکشی و پستیها مردگان گوش کنید ... دل من چرکین است چرکی از جنس دروغ چرکی از جنس غبار چرکی از جنس غریب روزگار مردگان گوش کنید ... زندگی دفتر مشقی کوتاست صفحه اول آن مشق جهالت صفحه دوم آن آتش شهوت صفحه سوم آن تیرجفا بر دل مادر مشق نه ماهه ترس مشق نه ماهه رنج ناصواب صفحه چهارم آن مشق خیانت زندگی در قفسی خاکی رنگ آب و نانش خونین و هوایش دلگیر دل خورشیدش سرد شب آن طولانی که دروغش زیباست و حقیقت رویا دل و جانی که در آن می بازند حسرت فاصله هاست افقش رنگ فریب و نمازش به وضوی گندآب و محبت که به هم قرض دهند و تنفر حقی ست که برادر به برادر دارد مرگ در قید حیات ! ختم این دفتر شوم مشق پنجم که حضوری زیباست مردگان گوش کنید ... اول و دوم و سوم به جهان اجبار است چهارمش بازی بی تکرار است مشق پنجم که از آن میترسند مرگ بی انکار است وه چه زیباست جهان آن زمان ، دفتر مشق آخر شد جان و دل باور شد و زمان گشت به کام و می اندر قدح و ساغر شد مردگان گوش کنید ... این جهان مال شما زندگی مال شما سنگ قبرم بدهید قبر تنگم بدهید هستی ام مال شما!
+
تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 15:55 نويسنده علي فروتن
با این حس غریب
با این حال خراب می نویسم از عشق می نویسم از سراب قحطی فطرت ناب قلب محکوم به خواب از غروب آفتاب آب تنی در مرداب از غبار لحظه ها از سکوت مرده ها از امید برده ها شیون پرنده ها می نویسم از تگرگ سیلی شاخه به برگ آسمان ابری فصل باریدن مرگ جنگل و باد و حریق خصم ، با نام رفیق درد و دل با گرگها مردن خرگوشها ساعت بی عقربه مست ها ، بی هوش ها آفتاب یخ زده خنده آفت زده قهر باران با زمین سایه های در کمین دشنه و چاقوی تیز زیر آستین تمیز می نویسم از سقوط قالی بی تار و پود از دروغ آینه از شکاف روزنه می نویسم از کویر خشکی دریای پیر رقص بلبل با کلاغ طوق زرین الاغ می نویسم از فریب قار قار عندلیب قوم رذل و نانجیب از مروت بی نصیب ختم دفتر با امید می کشم اسبی سپید یال و کوپالش بلند راحت و بی قید و بند می کشم سبزه و آب خورشید بی نقاب جنگل بی مرداب جویبارش پرآب عطر نرگس ، بوی سیب بی ریا و بی فریب رقص ماهی زیر آب جام، لبریز از شراب زندگی رنگ بهار هم به دار و هم به بار ...
+
تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 15:52 نويسنده علي فروتن
بیا امشب به بالینم ...
که مستم آتشی بر جان لبی سوزان تنی افروخته و عریان ! غم از دل رفته چون مهری که از دلگوشه دلدار ! بیا امشب به بالینم ... کنونم خواهش از جانان بود دیدار چو بر مستان زنندحکم خموشی و به مستی با خدا پیکار منم آن مست کافر کز ازل تا به ابد هشیار ! اگر مستم ، به رسم حال بدمستی وگر عقلم ز کف دادم به صد عاقل به حال سجده جهلش نمی بخشم چنین دیوانگی کردار ! بیا امشب که بر کامت دخیل زندگی بندم بیا دو ر از دو چشم کینه دنیا وصالت آرزومندم بیا ، آغوش من بوی خدا بر خود گرفته ! بیا کامم شمیم جنت عقبی گرفته ! بیا تاریک چشمانم به عشق رعد چشمانت به دیدن پا گرفته ! لبانت بر لبانم ، کام در کام صداقت ؛ بوی یاس و نسترن ؛ آواز بلبل بر جوار گل ؛ سرود نهر بر زیر اقاقی ؛ تابش است و نور است و سوز است و گداز است و عبادت ! بسته دستم، بی ریا جامم بده ، وز چشمه نوشین دل آبم بده لبریزم از تکرار عادت ! سجود آتشین مهرم به وصل کعبه مخمور آن چشمان بی ایمان ! سیاه چشم تو در پیچ پیچ تار موی آتشینت سوز بر جانم نهاد و بر هجوم چشم تو دل گشته ویران ! بیا امشب به بالینم ... که هستم تا سحر بیدار کنونم خواهش از جانان بود دیدار ...
+
تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 15:46 نويسنده علي فروتن
قفسم بگشایید ...
من نی ام حامل آواز که دیری خفته ! من نی ام حاصل پرواز، به تیری مرده ! قفسم بگشایید ... دلم از دست شما غمگین است بال و پر سنگین است حس پرواز کجاست ؟ کار ما زندگی ننگین است آنکه گوید پرو بالی دارد حس پرواز خدایی دارد سر او بر بدنش سنگین است قفسم بگشایید ... تا لب جوی ، به گامی بپرم سر و رویی شویم بال خود بر گذر آب دهم تا گلو تازه کنم و صدا بر سفر باد دهم نه به باغی بروم ! نه به آواز ، گناهی بخرم! قفسم بگشایید ... میله های قفسم باریک است لیکن قفسم تاریک است چو برون از قفسم باز شوم محرم راز شوم خفقان خواهم خورد همنوا با همه آواز شوم ساز خود خواهم بست از خدا خواهم رست دل واندیشه خود قاب کنم بردیوار از قفس تا به ابد خواهم جست هر که آواز کند رقص کنم آنچه قانون به جهان ، نقض کنم قفسم بگشایید ... اگرآغاز خطا بود چه مربوط به من! اگر آواز قناری به جفا مرد چه مربوط به من ! چو نسیم، آه دلی تا به خدا برد چه مربوط به من ! منم آن گورکن بی مقدار چو بهشتش ببرند ، یابه دوزخ بودش جای،چه مربوط به من ! قفسم بگشایید ... امر و اجبار کجاست؟! کینه مار کجاست ؟! کار خر ، خوردن کفتار کجاست ؟! زندگی با دل خونبار کجاست ؟! دزد بی عار کجاست ؟! روح بیمار کجاست ؟! خانه ام باشد امن ! بالشم باشد نرم ! قاطر و پالن و افسار کجاست ؟! همگان مست و لطیف و سرشاد گریه و شیون و فریاد کجاست ؟ زندگی بر کام است تا ابد همگام است خون دل خوردن چیست؟ قاصدک بر بام است بر زبان ، عاطفه اش پیغام است و جفا بی رنگ است دشمنی بدنام است قفسم بگشایید ... آن برون شهد وشراب و جام است ! کشتن یار کجاست ؟! خصم بیدار کجاست ؟!
+
تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 15:36 نويسنده علي فروتن
نمی مانم !
نمی مانم ، دگر بر این دیار به دیاری كه خدایش دربند ! و اهریمنان خدایي می نمایند ... بر غرور می آفرینند ! و بر جنازه هایی كه آفريده اند ، به قمار می نشینند ...
+
تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 2:28 نويسنده علي فروتن
|
|